خلاثه پارت 21
سلام سلام همگی سلام ب قول مقاره😁
.
.
خاستم پر انرژی شرو کنم و یکم بخندیم 😁😀
خوب! اول از همه میخام جانانه یکسالگی ناخدا رو تبریک بگم ! برای هممون مبارک باشه این موزیک ک چقد عالی و قشنگ هستش! تبریک به امیر و رهام عزیز😍
.
خوب ! بریم سراغ خلاصه پارت جدید که فردا میزارمش و ساعت دقیق و اطلاع رسانی میکنم فردا!
.
#امیر : با استرس ک روی صندلی نشسته بودم مارال من و صدا زد ک بیام پای تخته و معنی عشق و برام با شکل توضیح بده! اوففف همین و کم داشتیم...
#مارال : روبروم وایساد و شرو کردم ب شکل کشیدن.. ( عشق و نباید کشت! باید بهش جون داد! ... )
#دریا : این رمان و بخون! پیش تو باشه! با تعجب رمان و ازم گرف ک گفتم: نترس بابا! داستان زندگی خودمونه!
#امیر : مارال همش جلب توجه میکرد ک نفهمیدم چیشد ک مارال گف: امی جون ! من... ک علی با تعجب گف: امی جون؟! امی جون کیه؟!
با رفتن علی از اتاق در و بستم و چسبوندمش ب دیوار ک با ابنباتش رو لباش و خیس کرد و کاملا براق شدن! با شهوت گفتم : دفه دیگ منو جلو بقیه اینجوری صدا بزنی...
___________
خوب پیش بینی😁
دوستون دارم😄